ريحانهريحانه، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 16 روز سن داره

مادری می کنم...

پنجمين سالگرد پيوند من و بابا در جوار آقا امام رضا، امسال با دختري

تمام وجودم سلام امروز پنجمين سالگرد عقد من و بابايي هست. ٢٧ اسفند ٨٧ بود كه ما تو حرم آقا امام رضا براي هميشه با هم پيمان زندگي بستيم. و امروز خداي مهربون تو رو به ما هديه كرده. خدايا شكرت امروز رفتيم سونو آنومالي. خدا رو شكر همه اعضاي بدن شما توسط خانم دكتر ناظري عزيز چك شد و همگي سالم و سلامت بودند. امروز براي اولين بار بابا با من داخل اتاق سونو گرافي شدند. من و بابا هر دو با چشم گريون از اتاق خارج شديم . نمي دونم خدا رو چه طوري بايد شكر كنم به خاطر نعمت به اين بزرگي! امروز فهميديم كه شما دختري عاشقانه دوستت دارم و اميدوارم زينبي باشي. پ ن: با شروع سال جديد من و شما نصف راه بارداري رو پشت سر ميذاريم و حدود ٤/٥ ماه بعد تو خونه ما رو روش...
28 اسفند 1392

السلام علیک یا فاطمه الزهرا

هستی مامان سلام دیشب عمو امین از فرانسه برگشت و تا 8 فروردین ان شاالله ایران خواهد بود. ما همگی برای استقبال به فرودگاه رفتیم و عمو جان شما از دیدن ما بسیار خوشحال شدند. امیدوارم همیشه شادی مهمان دلها باشد و همه این روزها خوش و خرم باشند. خدایا به حق فاطمه زهرا سلام الله علیها یاریم کن تا فرزندی فاطمی تربیت کنم. نفس من امروز 4 ماه و ده روزه شدی. خدایا به حق روح پاکی که در کودکم می دمی همیشه در راه خودت حفظش کن. ...
24 اسفند 1392

کارهای شب عید

هستی مامان سلام کل این هفته به کارهای مربوط به خانه گذشت. تعمیرات به طور کامل انجام شد و خانه هم نظافت شد البته با همکاری پری خانم و بابایی مهربان. اتاق شما هم فعلا خالی است و لحظه شمار حضورت. دیگر دلم طاقت ندیدنت را ندارد. هر روز برایم به سختی می گذرد و بی تاب دیدارت هستم . خدایا فرزندم را در لوای رحمت بی حدت سالم و صالح بدار. خدایا در این شب عید شادی را مهمان دلهای همه کن. ...
21 اسفند 1392

چهار ماه، تمام

عسل مامان سلام اینقدر دلم برای دیدنت تنگ شده که نگو، دارم روزها رو می شمرم تا به 25 اسفند برسم و بیام روی ماهت رو ببینم. عزیز دلم خیلی خوب باش تا من پیش آقا رو سفید باشم و این تقدیمی راهشون درست حرکت کنه و زندگی کنه چهار ماه از با هم بودنمون میگذره و من هر روز به مادری نزدیک تر میشم و عاشق تر.خدایا به همه آرزومندان حس زیبای مادری رو بچشون. تنها نگرانی این روزهای من اینه که چرا حرکات تو رو حس نمی کنم. البته دکترا می گن سر بچه اول تا قبل از 20 هفته ممکنه حس نشه. ولی عزیز دلم برای آروم شدن قلب من یه کم حرکاتت رو بهم نشون بده ...
14 اسفند 1392

مادر تنبل

هستی مامان سلام چند روزه می خوام برات بنویسم، اما این حساسیت بهاری که به سراغم اومده مانع می شه و منو بی حال تر از قبل می کنه. اصلا این مدت مامان بدی شدم. برنامه های شما رو هم درست انجام نمیدم. حالا بگذریم. هفته پیش جواب آزمایش غربالگری رو گرفتم و به دکتر حجتی نشون دادم. شکر خدا همه چیز خوب بود. صدای قلب نازنین تو رو یکبار دیگه تو مطب شنیدم. عزیز دلم چرا وقتی خانم دکتر می خوان صدای قلبتو بشنون ناز می کنی و قایم میشی؟ و البته من سکته می کنم پنجشنبه چهلم اقای بیک بود و مامان و بابا جونم رفتن رشت. از روز چهارشنبه هم من اومدم خونه مامان اینا چون قرار بود کارای تعمیراتی خونه انجام بشه و البته بابایی زحمت کشیدن و تعمیرات مربوط به حمام تمام...
10 اسفند 1392
1